چند روز پیش غروب، خونه تنها و تاریک بود. سرم را گذاشته بودم روی مبل و موهام دورسرم پخش شده بودند. پنجره باز بود و باد ملیح توی فضای خالی بالا و پایین میشد. از پلیلیستم یهو این آهنگ پخش شد و اون لحظه درک دقیق و کیفیای دقیقاً از همون لحظه شد... برای چند دقیقه همهچیز با همهی جزئیاتش همونجور باقی موند و بعد با باز شدن در مثل شبحی ناپدید شد.
تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم!...ما را در سایت تو فریبِ چاه بیتهِ زمان را خوردهای جانم! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: يکشنبه 26 تير 1401 ساعت: 10:19